دوشنبه یازدهم مهر 1390
نقل مکان......
شنبه بیست و هفتم آذر 1389
آغازفصل جدیددرزندگی ایرانیان
باآزادسازی یارانه هافصل جدیدی در زندگی ایرانیان بوجود خواهد آمد و بادرایت و برنامه ریزی در زندگی روزمره به یک دستاورد تاریخی دست خواهیم یافت.
مطمئن باشید که جامعه ایرانی بزودی الگوی جهان در عرصه مصرف خواهد شد.
به حول قوه الهی این طرح نقش بزرگی را درنظم و انضباط اجتماعی ایفا می کندو مردم ما بدانند که در آینده ای نه چندان دورشاهد تحولی عظیم درتمام عرصه های اجتماعی فرهنگی و اقتصادی خواهند بود.
این طرح جراحی ظریفی است بر روی اقتصاد بیمارکه پیامد سالهابی نظمی وبی برنامگی در زندگی ما ایرانی ها بوده و بزودی جامعه ایرانی تبدیل به یک جامعه نمونه درخاورمیانه خواهد شدکه مردمش می توانندبعنوان ملتی با هویت اسلامی ومنظم درجهان زبانزدسایر ملل باشند.
امیدوارم مردم ایران همانطوریکه در تمام صحنه هاحضوری فعال داشته انددر این صحنه تاریخی برای همیشه با بی نظمی وداعی تاریخی داشته و غولی بیمار رااز زندگی خودحذف نمایند.
آینده روشنی را از خداوندخواستاریم و به امید سلامتی وشادکامی همه ایرانیان بزرگ......................................................................
مثبت بیاندیشیم و مثبت بنگریم...............................
جمعه دوازدهم آذر 1389
ماستهاراکیسه کرد
|
چهارشنبه دهم آذر 1389
تمبک یا تمباک
روزگارغریبی است،آدم گاهی چیزهای مسخره و درحقیقت دردناکی را درجامعه می بیند.توی سوپرمارکت شیکی برای خرید پنیررفته بودم که شاهد فروش جنس بی ربطی در چنین فروشگاه بزرگی شدم.چندجوان فشنی باشلوارهای تنگ و بی خشتک با تی شرت کوتاه که ناک(ناف)و موی پشت باسنشون هم پیدا بوداز متصدی فروشگاه درخواست تمبک کردند و فروشنده یک بسته تمبک آوردو به آنان تقدیم کردولی جمله عجیب دیگری شنیدم و آن این بود که جوانان محترم فشنی گفتند تمبک جعفری است یا نه؟فروشنده هم تایید کرد که بلی تمبک جعفری است.
بنده یادمه که تمبک را پیرزنهای خاصی توی محلات می فروختندو تا بحال تمبک فروشی را در فروشگاههای بزرگ و شیک ندیده بودم و مارک مخصوص که جوانان مصرف کننده دنبال آن بودند.آنطوریکه همه شاهد آنیم مصرف تمبک بین جوانان رشد زیادی کرده و این معضل بزرگ اجتماعی می توانددروازه ورودموادافیونی و مخدر باشد.به هرحال این داستانی بود که دیشب شاهد آن بودم و قضاوت را به دوستان عزیز می سپارم.
تمبک=توتون
دوشنبه هشتم آذر 1389
تجارت افغانی در بندرعباس
مدتی است تجارت افغانی از مشاغل پرسودو پردرآمدی محسوب شده و افراد زیادی در این بخش بصورت زیززمینی فعالیت می کنند.ماشینهای پراید و پژو با درآوردن صندلی های عقب و داشبورد جلو تعداد زیادی افغانی در آن جا داده و به اطراف شهرهای شمالی استان منتقل تا به سایر شهرهای کشورترانزیت شوند.مبدا ورود این افاغنه از سیستان و بلوچستان بوده و با اتوبوسهای خط زاهدان به بندرعباس انتقال می یابند تا بوسیله سواری های یادشده سود سرشاری را نصیب سوداگران این کالاکنند.
چند وقت پیش در مسیر روستای چاه فعله در تردد بودم که شاهد پیاده شدن ده هاافغانی از یک دستگاه اتوبوس بودم که به سمت تپه های اطراف در حال دویدن بودند.بعد از پرس و جو از دوستان متوجه شدم روستای دهنو محل نگهداری گله ای این افراد بوده و از انجا به شهرهای دیگر ترانزیت می شوند.
متاسفانه هم وطنان عزیز متوجه تبعات منفی ورود غیرقانونی این افراد نیستند و اگر هم هستند آگاهانه دست به چنین عمل غلطی می زنند.ورود انواع و اقسام بیماری های عفونی و خطرناک از مهمترین عواقب این کار بوده که ضربات جبران ناپذیری بر جامعه ای که خود در آن زندگی می کنیم وارد می کنیم.از سویی اعمال غیر قانونی و جنایتکارانه آنان جامعه پیرامونی ما را تهدید کرده و باعث ناهنجاریهای بسیاری خواهد شد.
ناشناخته بودن این افراددر جامعه بحران های زیادی را بوجود آورده و اگر هزینه های ناشی از ورود این اتباع را بدرستی محاسبه کنیم ارقام تاسف باری را شاهد خواهیم بود پس نیروهای انتظامی که نگهبان مرزهای کشورند بایدبا این پدیده بصورت جدی برخورد کنندو مردم عزیز استان هم باید به یاری این عزیزان بشتابند.
کسانی که در این شغل فعالیت دارند باید بدانند که بدست خود محیط پیرامون را آلوده کرده و زن و بچه های خودشان نیز در معرض تبعات منفی ورود این افراد قراردارند.پس هرطوریکه به این قضیه نگاه کنیم غیر از مضرات چیزی عاید افراد جامعه نمی شودو اگر از سویی پولی به کانون خانواده می آیداز طرف دیگر بایدخرج زوایای منفی این کارشود.به هرحال این پدیده در کشور همه گیرشده و تجارت اتباع بیگانه جای خودرا بین مشاغل زیر زمینی بازکرده پس نیروهای انتظامی و تمام نهادهای درگیر بایستی چاره ای اساسی برای زدودن این عمل ناشایست و مضر بیاندیشند.
با کمال تاسف باید بگویم افغانیها کم بودند پاکستانی های متکدی نیز بدان اضافه شده اند.امیدوارم گداهای دیگر کشورهاراه بندرعباس را گم کنند.
شنبه ششم آذر 1389
عموسبزی فروش
داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم .. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است .. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند..
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . ... بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . .. . بله» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله
سبزی کمفروش! . ... .. .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ .. . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ .. . . بله
زالزالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ .. . . . . بله
شبهات تاریکه؟ .... . . . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
…
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»
فصلنامۀ «ره آورد» شمارۀ 35، صفحۀ
سه شنبه دوم آذر 1389
مقاومت یا خیانت
اخیرا در وبلاگ های دوستان موضوعاتی تحت عنوان کشتار سال ۶۷ و از این قبیل جریانات را شاهدیم و همواره بصورت یک طرفه افرادی را محکوم کرده و از نام کشتن و کشتار بهره برداری های مختلفی می نمایند.بعضی ازدوستان نیز به نوعی تحت تاثیر مانورهای نوشتاری قرارگرفته و نکاتی را در این رابطه عنوان می کنند.
اما دوستان مقاومتی باید مسائلی را برای خوانندگان خود روشن کنندتاافکارعمومی خصوصا جوانان و نوجوانانی که از حوادث اول انقلاب چیزی بیاد ندارند بدرستی و بدور از احساسات و عواطف حقایق رادرک کنند.
دوستان مقاومتی باید روشن کنند:
- از اول انقلاب تا کنون چندنفر را در اثر بمب گذاری و ترورکشته اند؟
- درجریان پیوستن مقاومت به دامن صدام ،چندسرباز ایرانی را شهیدکرده اند؟
-در اثر لو دادن اسرارنظامی و ستون پنجم دشمن شدن چند ایرانی شهید شده اند؟
-درجریان ترورهای خیابانی چندبی گناه رابه گلوله بسته اند؟
-پادگان اشرف در عراق چند ایرانی را به کشتن داده است؟
-در جریان عملیات حمله به خاک ایران از طریق خاک عراق توسط مجاهدین چند هم وطن خود را به شهادت رسانده اند؟
-از همه مهمتر چه توجیهی برای هم پیمانی با صدام جانی دارید؟
-اگر شما در ایران طرفدار داشتیدچرا در جریان عملیات مرصاد، مردم ایران از شما استقبال نکردند و در محاصره همین مردم ناکام شدید؟و مواردبسیاری که قابل شمارش نمی باشد.!!!!
-حال دوستان عزیز ازکشتار ۶۷ سخن میگویندو هیچ اشاره ای به کشتارهایی که توسط خودشان انجام شده نمی کنند.وقتی سوال می شود که چرا شما چنین کاری کرده اید ما را متهم به جیره خواری یا ناآگاهی می کنند،در حال حاضر مردم ایران شمارا مجاهدین نمی نامند بلکه منافقین مینامند و بدانید که با انگ جیره خواری و اصطلاحاتی از این قبیل نمی توانیدحقایق را پنهان کنید.
شما با رفتن به عراق و بوسیدن دست و گونه این قاتل لکه ننگی را برصفحه تاریخ نگاشتیدو چنین گناهی بخشودنی نیست.دوستان باید بفکرشفاعت خود ازملت ایران باشندوبس.......
یکشنبه سی ام آبان 1389
لاعب الایرانی وحش ، وحش
تیم والیبال ایران دربازیهای آسیایی بادرخشش بازیکنان بلندقدش درمقابل حریفان خودتحسین کارشناسان و دوستداران این رشته را برانگیخت،خصوصا درمقابل میزبان که با نتیجه سه برصفراین حریف مقتدرآسیایی را به زانو در آورد.
بچه های ایران مقابل تیم ملی قطر متاسفانه یک ست را به این تیم ضعیف واگذارکردند و پس از چندین بازی تنها یک ست را به این کشور کوچک حوزه خلیج پارس تقدیم کرد.مفسران عرب این یک ست را برای خود دستاورد بزرگی تلقی کرده و عنوان می کردند که می توانستند تیم ایران را شکست دهند.
تیم قطر با بهره بردن از بازیکنان آفریقایی تبار و بعضا اصالتا ایرانی خود در برابر ایران نمایش خوبی را در ست اول ازخود نشان دادندولی شیرمردان ایرانی این تیم را لوله کرد و طومارش را درهم پیچید.
دراین بازیهاایران با ۱۰ طلادر رده چهارم آسیا قرار دارد و بدیهی است در روزهای بعدی مدال های دیگری را کسب خواهد کرد.بعد از چین،کره و ژاپن کشور عزیزمان سکوی چهارم را تصاحب و ثابت کرد تواناییهایبیشتری برای پیشرفت داشته و می تواند با بهره بردن از جوانان غیور خود پیروزیهای بزرگی را بدست آورند.
کشورهای عربی با سرمایه گذاریهای کلان خود نتوانستند کاری از پیش ببرند،خصوصاعربستان،امارات،قطر و کویت که از لحاظ مالی مبالغ هنگفتی را درورزش خود هزینه کرده اند ولی ثابت شد که ایرانیهاعلی رغم کاستی ها وکمبودها با استعانت از نیروی خلاق ذاتی ایرانی خود بالاتر ازآنان قرار دارندخصوصادر ورزش های گروهی که هیچ جایی را برای اعراب خلیج فارس باقی ننهادند و تمام امیدهای آنان را برباد دادند.
درحال حاضر مفسران عرب آسیایی حسادت عجیبی را درخود پرورش می دهند و این حسادت در خبرهای ورزشی آنان مشهود و ملموس می باشد.در روزهایی که ایرانی ها مدال های طلا و نقره را درو می کردند هیچ خبری در این زمینه در خبرگزاری های ورزشی اعراب منعکس نشد و ثابت کردند که درحال سوزش بوده و چشم دیدن پیروزی های پی درپی ایرانیها را ندارند.دشمنی دیرینه اعراب با قوم عجم درصحنه های ورزشی نیزدیده می شودو به یاد دارم که در بازی مس کرمان با یکی از باشگاههای امارات مفسر عرب به هنگام خطایی که بازیکن مس کرمان مرتکب شداورابا صدای بلند و عصبانی چنین خطاب کرد:لاعب ایرانی وحش،وحش ..... این نمونه های کوچکی ازغرض ورزی های اعراب حوزه خلیج پارس با ایرانیهاست.
اعراب در گوانجو نتوانستندازخودچیزی نشان دهند و این موضوع باعث عصبانیت و دریدگی آنان در برخورد با ایرانی ها شده است.در ادامه بازیها و کسب مدال توسط پسران و خصوصادختران ایرانی می تواند روکم کنی بزرگی را به ارمغان آورد.ما تنها کشور اسلامی بودیم که با رعایت موازین دینی و اخلاقی دختران خود را بالای سکوی قهرمانی بینیم و باز درد مضاعفی است بر دردهای اعراب مغرض.........
نشانه های خوبی در آینده ورزش بانوان دیده می شود و جا دارد دولتهای بعدی ، مراجع دینی وسایر دست اندرکاران بخش ورزشی زمینه حضوربانوان در صحنه های بین المللی را فراهم کرده تا نام ایران زمین و نور پیروزیشان چشم حسودان را کورسازد.
جمعه بیست و سوم مهر 1389
اندرحکایت یارانه ها
در زندگی روزمره شاهد مصارف مختلفی هستیم که در اندازه گیری ها از استاندارد جهانی جلو می باشیم .پسماند نان در کشور ما دارای رکوردبوده و مصرف انرژی نیز به همین منوال می باشد.
مردم ایران باید مصرف درست را یاد بگیرند و تجربه نشان داده تا اعمال پیشگیرانه صورت نپذیرداین مهم محقق نخواهد شد پس با آزاد سازی یارانه ها یک نسل بصورت آموزشی مصرف صحیح را به نسل بعدی منتقل خواهد کرد.از طرفی چون جیب دولت پر می شود باعث می گردد تا خدمات عمومی به حداکثر حود برسد و امکانات عمومی در تمام شرایط بهبود پیدا کند.مردم ایران خیلی اصراف کارند و باید یک روز این معضل از زندگی ملت ایران رخت بر ببندد.در مهمانی ها چقدر غذا بیرون ریخته می شود؟
--- مصرف نان و پسماندهای نان خشک در کشوربه چه صورت میباشد؟
---در مجالس ختم چقدر غذا بیرون ریخته می شود؟
---در زندگی روزمره چقدر با ماشین شخصی بی هدف می چزخیم؟
--- از دلایل محکم دیگر اینست که وقتی کسی به اروپا سفر می کند مصرف بهینه اروپاییان در زندگی روزمره اشان عجیب و جالب به نظر می آید.
خرید روزانه و میوه و گوشت و برنج و نان و ................با ما ایرانیها فرق دارد ..
چهارشنبه هفتم مهر 1389
سلطان قابوس عزیز آمریکاییها مهمترند یا بندری های گرفتار در سیاهچالهای مسقط
چندی است مقامات عمان برای آزادی دو زندانی آمریکایی پا در میانی می کنند و از این طریق بدنبال نام و نشانی در صحنه بین المللی و از سویی محکم کردن پایه های رفاقت بین مسقط و واشنگتن می باشند.


اما چند نکته را باید دولتمردان ایران در نظر داشته باشند:
سالهاست تعداد زیادی از دریانوردان هرمزگانی ، خصوصا بندری ها در سیاهچالهای مسقط بصورت گمنام زندانی اند و خانواده های آنان نمی دانند که این بچه ها زنده اند یا مرده!! واز طرفی به شهادت بسیاری از کسانی که در آنجا زندانی بوده اند ، رفتارهای ناشایست پلیس عمان با زندانیان ایرانی را باید یادآور شد.
هستند کسانی که بالای ۲۰ سال در آنجا زندانی اند ولی خانواده هایشان از زنده و مرده بودنشان بی اطلاعند.مقامات عمانی به جای پادرمیانی برای آزادی جاسوسان آمریکایی باید جوابگوی زندانیان ایرانی نیز باشند.
چه مادرانی که سالها به انتظار دیدن فرزند عمرشان کفاف نداد و خود زودتر از این دنیا رفتند.
چه خانواده هایی که از دوری سرپرست خانواده از هم پاشیدند.
و چه جوانانی که در زندانهای عمان گرد پیری بر رخسارشان نشسته.
جادارد از دولتمردان ایرانی درخواست شود چنانچه با پادر میانی عمانی ها جاسوسان آمریکایی را آزاد کردند ، از دولت عمان تضمین آزادی تمام ساحل نشینان ایرانی در بند نیز گرفته شود. این فرصتی است که عمانی ها سخت بدنبال آنند و دولت ایران باید نهایت استفاده را برای آزادی شهروندان خود از این موقعیت نماید.
